السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
136
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
فرمود : ( آيا بيهوده بر هر بلندى بنايى مىسازيد [ 1 ] ) اشاره به اين معناست كه آنها حمّامها را بيهوده برج قرار مىدادند و وقتى هود آنها را منع كرد و فايدهاى نبخشيد خداوند باران را از ايشان حبس فرمود و سپس ابرى سياه بسويشان فرستاد و آنها با خوشحالى پنداشتند كه اين ابر مقدمهء باران است ، امّا هود به ايشان فرمود : خير بلكه اين عذابيست كه از من درخواست مىكرديد ، آن وقت خداوند بادى بسوى آنها فرستاد كه هر چيزى را نابود مىساخت و فقط هود و مؤمنان همراهش در گودالى پناه گرفتند و آسيبى از آن باد به ايشان نرسيد جز اينكه از وزش آن لذّت برده و نرمى و لطافتى در پوست خود احساس كردند ، و قوم عاد هود را مسخره مىكردند ، امّا هود در هودجى بين آسمان و زمين از ميان آن عذاب نجات يافت و خداوند آن باد را 7 شب و هشت روز به ايشان مسلّط فرمود . وهب مىگويد : و اين روزها همان روزهايى است كه عرب آن را روزهاى سرما پير زن ( برد العجوز ) مىگويند و داراى سرماى شديد و تند بادهاى سخت است و اينكه آن را به پير زن نسبت مىدهند اين است كه پير زنى براى فرار وارد حفره و سوراخى شد و باد بدنبال او وزيد و او را در روز هشتم به هلاكت رساند . در تفسير ( على بن ابراهيم ) مىنويسد : بلاد قوم عاد در بيابان بود و آنها داراى كشت و زرع و درختان خرماى فراوانى بودند و عمرى طولانى و قامتهايى بلند داشتند و بتها را مىپرستيدند تا اينكه خداوند هود ( ع ) را بر آنها مبعوث فرمود و او ايشان را بسوى توحيد و دين حقّ دعوت نمود ، ليكن آنها امتناع ورزيده و ايمان نياوردند و او را اذيّت و آزار كردند ، آن وقت آسمان تا هفت سال بر آنها نباريد تا اينكه دچار قحطى شدند و هود كشاورز بود و كشت خود را آبيارى مىكرد ، آنگاه قوم به نزد خانه او رفتند تا او را ملاقات كنند ، همسرش كه زنى سپيد موى و نابينا بود بيرون آمد و گفت : شما كيستيد ؟ گفتند : ما مردم فلان شهر هستيم ، ما آمدهايم تا از هود بخواهيم دعا كند باران ببارد ، همسر هود گفت : اگر دعاى هود مستجاب بود ، دعا مىكرد تا زراعتش از كمى آب نسوزد ، آنها گفتند : اينك او كجاست ؟ همسرش گفت : او در فلان مكانست و آنها به نزد هود رفتند و گفتند : اى
--> [ 1 ] سوره شعراء ، آيه 128 .